سپیدهدم، قبل از صدای کوتاه ناقوس، آقای گایزر کولهپشتیاش را بست، کلاه، بارانی و چترش را برداشت و از خانه بیرون رفت. کولهپشتی چندان سنگین نیست و وقتی به جنگل میرسد تپش قلبش آرامتر شده است. در دهکده کسی نیست که آقای گایزر را ببیند و از او بپرسد کجا میرود با آن کولهپشتی، آن هم در این هوا.آقای گایزر میداند دارد چه میکند.
نظرات کاربران
0.0از ۵
بر اساس 0 نظر
خدمات و ارسال
ارسال سریعارسال به سراسر کشور در کمترین زمان
تضمین اصالت کالاکالاهای اورجینال و با گارانتی معتبر
بستهبندی مناسببستهبندی ایمن برای جلوگیری از آسیب